Zelig – 1983

Leonard Zelig: I’m 12 years old. I run into a Synagogue. I ask the Rabbi the meaning of life. He tells me the meaning of life… But, he tells it to me in Hebrew. I don’t understand Hebrew. Then he wants to charge me six hundred dollars for Hebrew lessons.

Zelig – 1983 / Director: Woody Allen / Actor: Woody Allen

مانعی به نام نوستالژی

من از نوستالژی بدم میاد. نه، نه اینکه بدم بیاد نوستالژی رو مانعی می بینم برای خلاقیت، برای تولید اثر، برای ایجاد شخصیتی منحصر به فرد. اگه بخوام حرفام رو باز کنم اینطور می شه که وقتی حالتی یا حسی در درونت بوجود میآد اولین کاری که می کنی پناه بردن به اون موسیقی، فیلم، نوشته، نقاشی یا هرچیز دیگه ایه که اون حست رو تقویت می کنه. شاید هنوزم ازم بپرسی مشکلت با این قضیه چیه؟ ساده است من می گم آقا یا خانوم عزیز حست رو بیرون بریز با قلم با موسیقی با بدن با حرف. چند روز پیش با دوستان در محفلی بودیم از تق تق کوبیدن یدونه قاشق به بشقاب به موسیقی ای رسیدیم که هرگز نمی خواستیم رهاش کنیم. اگه فکر می کنی این قضیه خیلی سطحیه باید بگم در اشتباهی. موسیقی مگه چیزی غیر از بیرون ریختن حس توسط یه سری ابزار و وسیله اس؟ مگه کار هنرمند چیزی غیر از اینه؟ من نوستالژی رو جوری پناه بردن به گذشته می بینم، یک نوع گریختن از زمان حال، یک جور ترس از آینده. لطفاً آنچه در دل دارید با هر وسیله ای بیرون بریزید، از نتیجه نترسید. چیزی که در انتها به آن می رسید هنری است بدون نیاز به قضاوت. هنری خالص و پردازش نشده. هنری بدون نیاز به مخاطب. هنری برای دل خود هنرمند.

باش

یه خرده من،یه خرده تو، یه خرده دوری،یه خرده حرف های نزده ی نم گرفته، یه خرده خنده، یه خرده بغض های گره خرده، یه خرده بودن، یه خرده چشم های خیس از قهقهه های ناگهانی، یه خرده نگاه خیره به سقف سفید کافه، یه خرده خمیازه، یه خرده درد، یه خرده دوییدن زیر ابرهای خیس آسمون،یه خرده پوچی، یه خرده تکیه ی سر به شونه ی محکم همدیگه، یه خرده مشت های کوچولو به پهلوی همدیگه، یه خرده انتظار بوق های ممتد تلفن، یه خرده سلام های تکراری، یه خرده رفتن، یه خرده دیدن، یه خرده پریدن از جوب پر آب خیابون، یه خرده بو کردن کتاب های تازه ی کتاب فروشی، یه خرده برق چشم های خیس از انتظار، یه خرده خندیدن به حرف های کودک میز بغلی، یه خرده فحش به احمق های اطراف، یه خرده کوبیدن پا به جدول های سیاه و سفید خیابون، یه خرده یاد کردن از بازی های  دوران کودکی، یه خرده فرار از دود سیاه شهر نکبتی، یه خرده پیرمردهای دهاتی سرحال، یه خرده صدای هورت کشیدن چایی توی قهوه خونه های دربند، یه خرده دعوا سر نگاه ممتد مردک کافه چی، یه خرده خستگی از راه رفتن کنار هم به جای تاکسی گرفتن و جدایی، یه خرده تو بودن، یه خرده من شدن …. این یه خرده ها، خاطره های دوستی ماست. فقط باش

تکرار موجب پشیمانی نیست

«تاریخ، پژوهش در رخدادها و کارهای آدمی در گذشته است. معمولاً هدف از مطالعه ی آن، عبرت گرفتن انسان حاضر از کردار گذشتگان است. به عبارت دیگر تاریخ معتقد است، سرنوشت انسان حاضر، قبلاً به گونه ای دیگر در گذشته توسط افرادی دیگر تجربه شده است و فرد با مطالعه ی آن می تواند مسیر خود را با استفاده از تجربه ی گذشتگان پیش گیرد.»

این پاراگراف رو چند وقت پیش واسه ی مقدمه ی یه مقاله ای نوشتم. قلمبه سلمبه شد ولی واقعی هم هست. بالاخره بالا یا پایین بری قبلاَ یکی هم بالا رفته هم پایین. شاید بهتره اصلاً کتاب نخونی و تلویزیون رو خاموش کنی تا کارهات نو جلوه کنه. اصلاَ اینکه چه اصراری دارم کارهای نو کنم رو خودم هم نمی فهمم ولی اینو می دونم که تعریفم در نوگرایی مشکل داره. این هم یک قدمیه با اینکه تا حالا چندین میلیارد میلیارد … قدم برداشته شده.

Beginners

Hal : and you always dreamed of some day getting a lion. And you wait and you wait and you wait and you wait, Then along comes a giraffe.You can be alone or you can be with the giraffe

Oliver : I’d wait for the lion

Hal : That’s why I worry about you

Beginners - 2010 / Director : Mike Mills / Performers : Christopher Plummer , Ewan McGregor

ایرج بسطامی

مامان گفت: معلوم نیست زنده ای، مرده ای؟ خبری ازت نیست

گفتم: بالاخره همه مون می میریم، فقط خدا نکنه تو زودتر از من بری

بغض کرد. رفت تو آشپزخونه، در رو بست

الآن از اونجا صدای ایرج بسطامی میاد

دیدن یا ندیدن مساله این نیست.

مساله تمایز بین دیدن و شناختن است. وقتی دلم موضوعی را می پسندد و به مغزم دستور می دهد آن را بشناسد، این چشمانمند که تعهد می دهند صادقانه ثبت و ضبط کنند.

آن موقع است که باید برخود بجنبم.